نظام آموزشی، استارت‌آپ و طراحی محصول

نظام آموزشی، استارت‌آپ و طراحی محصول

نظام آموزشی، استارت‌آپ و طراحی محصول موضوعاتی کاملا به هم مرتبط که شاید در نگاه اول آن‌چنان هم مربوط نباشند. اما شما هیچ‌وقت به دنبال یک جواب کامل نباشید.

اگر من از مردم می‌پرسیدم که چه می‌خواهید به من می‌گفتند: یک اسب تندتر

هنری فورد

مقدمه

چند وقتی‌ست دیگر کارم فقط تعیین راهبردها و برنامه‌ریزی برای تیم‌ها نیست و برگزاری کارگاه‌های آموزشی هم به آن اضافه شده است به همین خاطر، سوالی در ذهنم شکل گرفت: واقعا راه موثر و درست آموزش چیست؟ این‌جا قصد ندارم که بگویم راه و رسم درست آموزش چیست اما تحقیقاتم نتایج جالب دیگری هم داشت که می‌خواهم از آن‌ها بگویم.

اولین پاسخم به این پرسش ساده بود: کلاس درس، اسلاید و صحبت استاد. اما من هم بسیاری از مواردی که یاد گرفتم در کلاس نبود، حتی سعی می‌کردم از کلاس فرار کنم تا بتوانم خودم چیزی را یاد بگیرم. تحقیقم را که بیشتر کردم با انتقاداتی از صاحب‌نظران آموزشی برخورد کردم که بسیار برایم جالب بود.

یک کلاس درس معمولی را تصور کنید: نیمکت‌ها، نشستن بچه‌ها در یک خط و اولین خواسته از بچه‌ها: آرام و مرتب بودن. در ادامه چه اتفاقاتی می‌افتد؟ تبعیت از معلم همراه پاداش است و تخطی از خواسته‌ها مستحق تنبیه. کودک باید بپذیرید معلم همیشه درست می‌گوید و به حرف او گوش کند و نظر او را قبول کند. تا اینجا ناخودآگاه از کودک می‌خواهیم منفعل باشد؛ اما داستان کجا بدتر می‌شود: معلم از یچه‌ها آزمون می‌گیرد و در آن از کودکان چه می‌خواهد؟ فقط یک جواب درست و در انتها بچه‌ها با نمره‌هایی به فاصله کم رتبه‌بندی می‌شوند و کم کم ترس از شکست را در درون خود احساس می‌کنند.

راه‌اندازی استارت‌آپ‌ و طراحی محصول

در پست دیگری از تشخصیص فرصت و ذهنیت کارآفرینان نوشته بودم. به نظرم این مثال، دقیقا می‌تواند یک مثال واقعی مطلوب باشد.

این نوع از آموزش را در نظر بگیرید و حالا جوانانی را در نظر بگیرید که می‌خواهند وارد فضای استارتاپ بشوند. فضایی پر از ابهام، احتمال شکست و صد البته فضایی که یک پاسخ درست در آن معنایی ندارد. فضایی که شما به تفکر افرادی مانند هاوارد ماسکوتیز نیاز دارید. هاوارد یک پسر جوان در دهه ۶۰ میلادی ست. پسری چاق و قد کوتاه که دکترای خود را در رشته سایکوفیزیکس در هاروارد ‌خوانده است ( رشته‌ای‌ست که در آن رابطه بین محرک‌های فیزیکی و پدیده‌های ذهنی سنجیده می‌شود )
به عنوان اولین مشتری پپسی به سراغش می‌آید و می‌گوید: ما به تازگی به توانسته‌ایم برای نوشا‌به‌های بدون قند از آسپارتام استفاده کنیم، ما می‌دانیم که نقطه درست آن چیزی مابین ۸ تا ۱۲ درصد است چون کم‌تر از آن دیگر نوشابه شیرین نیست و بیشتر از آن نوشابه خیلی شیرین است و می‌خواهیم درصد دقیق آن را بدانیم.

شما هم موافقید که یک آزمایش بزرگ ترتیب می‌دهیم با تعداد زیادی از آدم‌ها و تست نوشابه را از ۸٫۱ درصد شروع می‌کنیم، تا ۱۲ ادامه می‌دهیم، داده‌ها را ثبت می‌کنیم، یک نمودار می‌کشیم و بالاترین نقطه را انتخاب می‌کنیم. هاوارد هم همین کار را انجام داد اما مشکل این بود داده‌ها هیچ برتری را نشان نمی‌دادند. معمولا در این مواقع گروه تحقیق در با کنار گذاشتن یک سری داده، جوابی نزدیک ۱۰ را تولید و قبول می‌کنند. اما هاوارد مدام از خود می‌پرسید: کجای کار مشکل داشت؟
هاوارد تحقیق بعدی را با نسکافه شروع کرده بود که جواب به ذهنش رسید: ما پرسش اشتباهی را انتخاب کرده بودیم:
ما به دنبال یک پپسی کامل بودیم اما باید دنبال پپسی‌های کامل باشیم. هاوارد شروع به سخنرانی کرد که ما در صنعت غذایی به طور کلی اشتباه فکر کرده‌ایم و باید نگاه خود را عوض کنیم. اما با این حرف دیگر کسی به هاوارد پروژه‌ای را نداد.

هاوارد همچنان بر نظر خود پافشاری می‌کرد تا یک شرکت تولید سس از او کمک خواستند. هاوارد ۴۵ سس مختلف تولید کرد و ماه‌ها آزمایش خود را ادامه داد، شهر به شهر در آمریکا آزمایش را تکرار کرد و این‌بار تحلیل را متفاوت پیش برد: آیا ما می‌توانیم مشتریان را به چند دسته کلی تقسیم کنیم؟ و جواب این بود: بله، ما ۳ دسته اصلی خواهیم داشت. نکته مهم‌تر نتیجه گزارش این بود که برای دسته سوم هیچ سسی وجود ندارد. نتیجه چه شد؟ در ۱۰ سال بعد از آن ۶۰۰ میلیون دلار از این سس به فروش رفت.

تمام افراد حاضر در این صنعت تازه متوجه شدند که دنبال یک جواب درست بوده‌اند و این نگاه چقدر نادرست است. برای همین امروز شما که به سوپرمارکت می‌روید انواع سس‌ها، روغن زیتون‌ها و پاستاها را می‌بینید که همگی یک نکته را نشان می‌دهند: دنبال یک جواب کامل نباشید.

نکته‌ی آخر اما بسیار مهم تحقیقات هاوارد این بود که مردم خودشان هم نمی‌دانند دقیقا چه می‌خواهند، به جای گروه‌های کانونی برای تحقیقات بازار، نمونه اولیه را به آن‌ها بدهید تا امتحان کنند و با نتایج آن تصمیم بگیرید، بگذارید افراد پس از لمس واقعیت به شما نظرشان را بگویند نه با یک پیش‌داوری ذهنی.
و این دقیقا جایی‌ست که شما نباید از شکست بترسید، بلکه باید فقط آن را مرحله‌ای برای یادگیری بدانید.

🔺برای راه‌اندازی استارتاپ و طراحی محصول، آستین‎‌هایتان را بالا بزنید، سعی کنید تفاوت‌ها را کشف کنید و هیچ‌وقت به دنبال یک جواب کامل نباشید.

پیشنهاد می‌کنم این ویدیو تد رو ببینید تا بهتر با این موضوع آشنا بشید.

خوشحال می‌شم اگر هر سوال، پیشنهاد یا انتقادی بود از طریق توییتر من با هم در ارتباط باشیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *